موقوف،ممنوع،فرهنگ لغت،اصطلاحات حقوقی
صفحه نخست
دربارهی پردیس اللهداد
انتشارات
دعوت به همکاری
تماس با ما
موقوف
در لغت به معنای بازداشته ،ممنوع ،منوط،وابسته،متروکه، دست براداشته شده.
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
خال
خالات
خسارت
خصاء
خلع ید
خمس
خیار
خردهفروشی
خزانهداری کل
خسارات دادرسی
خسارات مالی
خسارات مشترک دریایی
خطالقعر
خطوط راهآهن صنعتی
خلاف
خود حفاظت
خودرو سواری
خودروهای دولتی
خیار تأخیر ثمن
خیار تبعض صفقه
خیار تبعض صفقه
خیار تدلیس
خیار حیوان
خیار رویت
خیار شرط
خیار عیب
خیار غبن
خیار فسخ
خیار مجلس
بازگشت به صفحه نخست