موقوف،ممنوع،فرهنگ لغت،اصطلاحات حقوقی
صفحه نخست
دربارهی پردیس اللهداد
انتشارات
دعوت به همکاری
تماس با ما
موقوف
در لغت به معنای بازداشته ،ممنوع ،منوط،وابسته،متروکه، دست براداشته شده.
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
قاهر
قبض
قدر متقین
قرابت
قرابت ابوینی
قرابت ابی
قرابت امی
قرابت رضاعی
قرار
قرارداد(نفت)
قرارداد اجاره کشتی
قرارداد استخراج و فروش
قرارداد اکتشاف
قرارداد باربری
قرارداد پیمانکاری
قرارداد جزئی
قرارداد حمل
قرارداد کار
قرائن مالیاتی
قرض
قصاص
قصور
قلمرو کشور
قلمرو قوانین جزایی
قوادی
قوای حاکم در ایران
قوه قضاییه
قوه مجریه
قوه مقننه
قیمت عادله
قیمت عادله کالاها
قیمت مدعیبه
قیمت ورودی
قیمی (اموال)
قرضه
قرن
قسم
قصد
قلع
قولنامه
قیم
قهری
بازگشت به صفحه نخست