موقوف،ممنوع،فرهنگ لغت،اصطلاحات حقوقی
صفحه نخست
دربارهی پردیس اللهداد
انتشارات
دعوت به همکاری
تماس با ما
موقوف
در لغت به معنای بازداشته ،ممنوع ،منوط،وابسته،متروکه، دست براداشته شده.
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
سازش
سب
سبب
سبب اقوی
سبب مُملک
سرقت
سرقت ادبی
سر قفلی
سرمایه گذاری
سرمایه پرداختشده شرکت
سرمایه خارجی
سمحاق
سُدس
سفته
سفیه
سفک دماء
سِفَه
سقوط
سکنی
سلطه
سلف
سلم
سند
سند رسمی
سند عادی
سند ترخیص
سهم
سهمَ الارث
سهو
سجلاحوال
سردفتر
سنه مالیه
سالبه به انتفاء موضوع
بازگشت به صفحه نخست