موقوف،ممنوع،فرهنگ لغت،اصطلاحات حقوقی
صفحه نخست
دربارهی پردیس اللهداد
انتشارات
دعوت به همکاری
تماس با ما
موقوف
در لغت به معنای بازداشته ،ممنوع ،منوط،وابسته،متروکه، دست براداشته شده.
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
پرداخت
پروتکل
پاداش
پارکه
پارکه استیناف
پارلمان
پرونده
پرونده ثبتی
پژوهش تبعی
پیشکی
پیش نویس
پاراف
پاراف
پیک سیاسی
پارکه دیوان تمیز
پروانه
پروانه اکتشاف
پروانه اشتغال
پذیرایی عمومی
پلیس تفتیش
پیوند متصرفی
پیوند مستعمرانی
پیوند نامه
بازگشت به صفحه نخست