موقوف،ممنوع،فرهنگ لغت،اصطلاحات حقوقی
صفحه نخست
دربارهی پردیس اللهداد
انتشارات
دعوت به همکاری
تماس با ما
موقوف
در لغت به معنای بازداشته ،ممنوع ،منوط،وابسته،متروکه، دست براداشته شده.
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
ظهر نویس
ظرفیت آماده کار
ظاهر
ظلامه
ظلمه
ظن
ظن انسدادی
ظن خاص
ظن غالب
ظن متآخم بعلم
ظن مطلق
ظن معتبر
ظهار
ظهر نویس
ظهرنویسی توکیلی
ظهر نویسی ناقل
ظهر نویس وثیقه ای
بازگشت به صفحه نخست