منفصله،جدا شده،قطعه قطعه،فرهنگ لغت،اصطلاحات حقوقی
صفحه نخست
دربارهی پردیس اللهداد
انتشارات
دعوت به همکاری
تماس با ما
منفصله
مؤنث منفصل، به معنی جدا شده و قطعه قطعه شده عنوان گردیده.
الف
ب
پ
ت
ث
ج
چ
ح
خ
د
ذ
ر
ز
ژ
س
ش
ص
ض
ط
ظ
ع
غ
ف
ق
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی
ظهر نویس
ظرفیت آماده کار
ظاهر
ظلامه
ظلمه
ظن
ظن انسدادی
ظن خاص
ظن غالب
ظن متآخم بعلم
ظن مطلق
ظن معتبر
ظهار
ظهر نویس
ظهرنویسی توکیلی
ظهر نویسی ناقل
ظهر نویس وثیقه ای
بازگشت به صفحه نخست